مرتضى راوندى
247
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از آنجا به حاصل برد ، چه بتان سيمين و جواهرنشان و چه گنج از ديگر غنيمتها و از آنجا بازگشت . » اين بود نمونهاى از جنگهاى سلطان محمود براى اجراى حق ! و گسترش اسلام . با ويران شدن معبد سومنات ، يكى از آثار گرانبهاى هنرى هندوستان از بين رفت . سقف اين معبد را به شكل هرمى 13 طبقه ساخته بودند و 56 ستون از چوب ساج آن را نگاه مىداشت . بر فراز بت 14 گنبد طلايى قرار داشت . بت در ميان مسجد قرار گرفته بود و تاجى مرصع از جواهر بر سر او آويخته بودند . خزاين معبد پر بود از جواهرات گرانبهايى كه زوار و راجههاى هندى در طول ساليان دراز به آنجا فرستاده بودند . قيمت اين ذخاير را كه به دست محمود به غارت رفته است ، تا 20 ميليون دينار نوشتهاند . در جوامع الحكايات عوفى نوشته شده است كه سلطان محمود در سومنات بتى ديد كه در فضا معلق بود ، با شگفتى گفت : اين از عجايب ايام و نوادر اشياست . . . علما و حكماى لشكر را طلب كرد و سرّ اين معنى از ايشان بازخواست ، گفتند . . . چهار ديوار بتخانه را از سنگ مغناطيس بنا كردهاند . . . و اين بت آهنين است و چون از اطراف تجاذب طبيعت مغناطيس بر اين بت آهنين برابر است ، در ميان هوا معلق ايستاده است . در تاريخ فرشته مىنويسد : « . . . و به تحقيق پيوسته كه در وقتى كه سلطان مىخواست كه سومنات را بشكند ، جمعى از براهمه به عرض مقربان درگاه رسانيدند كه اگر پادشاه اين بت را نشكند و بگذارد ، ما چندين زر به خزانهء عامره و اصل مىسازيم . اركان دولت اين معنى را به سمع سلطان رسانيدند كه از شكستن آن سنگ رسم بتپرستى از اين ديار دور نخواهد شد و نفعى نخواهد داد ، سلطان فرمود آنچه مىگوييد راست است و مقرون به صواب ، اما اگر اين كار را بكنم مرا محمود بتفروش خواهند گفت و اگر بشكنم محمود بتشكن ، خوشتر آنكه در دنيا و آخرت مرا محمود بتشكن خوانند . . . وقتى كه سومنات را بشكستند درون شكم آن كه مجوف ساخته بودند آن مقدار جواهر نفيسه و لآلى شاهوار بيرون آمد كه مساوى آنچه برهمنان مىدادند ، بود . » غرض محمود از لشكركشيها « مورخان اسلامى عموما مىنويسند كه مقصود محمود از لشكركشى به هندوستان برانداختن كفر و بتپرستى از آن سرزمين و انتشار دين اسلام بوده است . . . در اينكه سلطان محمود سنى و حنفى متعصب و در برانداختن كفر كوشا بوده است و به خلافت عباسيان ايمان داشته . . . شكى نيست ، و اين امر را از مطالعهء جزئيات احوال او و رفتار وى با كفار و پيروان ساير فرق اسلام ، مانند اسماعيليه ، قرامطه ، و شيعيان نيكو مىتوان دريافت . چنان كه تاهرتى رسول خليفهء فاطمى مصر را بر خلاف آداب و رسوم دربارى و سلطنتى قديم بكشت ، و چون در سال 420 بر رى دست يافت ، گروهى از بزرگان و مردم آن شهر را به تهمت قرمطى بودن ، بر دار كرد ؛ ولى مسلم است كه ديندارى و تعصب ، يگانه محرك لشكركشيهاى او به هندوستان نبوده است . . . بهترين دليل اينكه خزاين بتكدههاى هندوستان بيش از بتان آن سرزمين طرف توجه محمود بوده ، آن است كه . . . چون شنيد كه جمعى از رايان هند با لشكر بسيار سر راهش نشستهاند ، برانداختن دشمنان اسلام را فراموش كرد و براى حفظ غنايم خويش به دريا زدن